العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
119
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
لغوى اين لفظ گرفتن پيشانى است - از همين تسلط و مالكيت مطلقه - ان ربى على صراط - مستقيم يعنى خدا بر عدل و بر حق است : توكلكننده بر او تباه و ضايع نميشود . ستمكار هم از او نميتواند بگريزد . در تفسير عياشى از ابن معمر است كه على بن ابى طالب عليه السّلام در تفسير اين آيه إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ فرمود يعنى خداوند در كيفر و پاداش بر طريقه حق است نيكوكار را پاداش نيك خواهد داد و مجرم و بدكار را كيفر . و از هر كس كه بخواهد صرف نظر نموده و عفو ميفرمايد منزه است و متعالى و ما توفيقى الا باللَّه موفقيت و رسيدن به حق و دستيابى بحقيقت و نائل شدن به ثواب اخروى تمام بعنايت و هدايت خدا است . عليه توكلت چون او است كه بر همه چيز قدرت و تمكن دارد نه غير او - گفته شده كه اين اشاره بتوحيد خالص است كه آخرين مراتب مبدءشناسى است و اليه انيب بازگشت من به او است كه اشارهء بشناخت و اعتقاد معاد است - حضرت هود عليه السّلام با اين اظهارات اعلام ميدارد كه با همه هستى و وجودش در تمام فعل و تركها و در تمام پيوندها و بريدنها فقط به خدا متوجه است و طمع و توقع كفار و دشمنان را از ريشه قطع نموده و با اميد به حق كوچكترين اهميتى به تهديدات و دشمنى آنان نميدهد - و للَّه غيب السموات و الارض - غيب آسمانها و زمين فقط از آن خدا است نه غير او و اليه يرجع الامر كله بازگشت تمام كارها بسوى او است فاعبده و توكل عليه او را عبادت كن و توكل بر او نما كه كفايت كارها را خواهد كرد - و ما ربك بغافل عما تعملون - خداوند از كارهاى تو و آنان غافل نيست و همه را طبق استحقاق جزا خواهد داد - يوسف ميگويد خدايا و الا تصرف عنى كيدهن اگر با نيروى عصمت و ثبات بر آن مرا از شر اين زنان و آرايش و جلوهء آنها بازندارى - اصب اليهن - من بحسب طبعم و مقتضاى شهوات نفسانى تمايل به آنها پيدا ميكنم ( معناى صبو تمايل بهواهاى نفس است ) - و اكن من الجاهلين در نهايت من از نابخردان و سفيهان خواهم بود - و قال للذى ظن - يوسف به آن زندانى كه يقين به نجات او داشت گفت . نزد پادشاه وضع مرا يادآور باش كه من بدون جرم زندانى شدهام تا دستور خلاصى مرا بدهد - فانساه الشيطان ذكر ربه - شيطان اين مطلب را از ياد او برد : و گفته شده يعنى يوسف ياد الهى را فراموش كرد كه متوسل به غير خدا شد - فلبث في السجن بضع سنين - در نتيجه سالهائى چند در زندان بماند - كه عياشى از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده هفت سال و از آن حضرت است كه يوسف عليه السّلام حال و وضع خود را به خدا نگفت از اين جهت خداوند فرموده فانساه الشيطان ذكر ربه فليت في السجن بضع سنين فرمود خداوند در آن حال بيوسف وحى فرمود - اى يوسف آن خواب اول را چه كسى به تو نشان داد ؟ گفت خداوندا تو . فرمود چه كسى ترا در نظر پدر اين قدر محبوب ساخت ؟ عرضه داشت تو . فرمود چه كسى كاروان را به تو متوجه ساخت ؟ عرض كرد تو خداوندا . فرمود چه كسى آن